چهارشنبه‌سوری
«چهارشنبه سوری» واژه آشنایی برای همه ماست چرا که همه ایرانیان از آن خاطره دارند.

 قرن هاست که ایرانیان با چهارشنبه سوری به استقبال نوروز می روند و با سیزده به در با نوروز وداع می کنند و کار و فعالیت روزانه را از سر می گیرند.

البته دستگاه های دولتی و درمانی و خدمات دهندگان بخش خصوصی در تمام یا بخش هایی از نوروز فعالیت خود را متوقف نمی کنند اما در نگاه کلی می توان گفت که با چهارشنبه سوری وارد تعطیلات نوروزی می شویم و با سیزده به در هم به در می آییم.

در رسانه های رسمی اما از چهارشنبه سوری با عنوان «چهارشنبه آخر سال»  و از سیزده به در با نام «روز طبیعت» یاد می کنند حال آن که اولی از یک جشن ملی حکایت می کند و تعبیری چون چهارشنبه آخر سال، واجد هیچ بار معنایی خاصی نیست و تازه نادرست هم هست چون این آیین مربوط به سه شنبه آخر سال است و جشن را در شب چهارشنبه برگزار می کنند. منظوراز سیزده به در نیز گذران روز سیزده در «در و دشت» است و «در» در اینجا به مفهوم طبیعت است.

این گفتار البته تنها ناظر به چهارشنبه سوری است که موعد آن نزدیک تر است و این واقعیت که چهارشنبه سوری هر چند به رسمیت شناخته نشده اما وجود دارد.

می توان احتمال داد که پاره ای حساسیت ها  نسبت به این جشن باستانی در جامعه پیش از انقلاب و به صورت رسمی پس از انقلاب به این خاطر بوده که گمان می رفته چون بر جای مانده از دوران پیش از اسلام است با باورهای اسلامی تعارض دارد یا تصور تقدیس و تکریم آتش از آن وجود داشته یا دارد حال آن که آتش جنبه نمادین دارد و وقتی اکثریت ایرانیان مسلمان هستند طبعا اکثریت شرکت کنندگان در جشن چهارشنبه سوری نیز مسلمان اند و چهارشنبه سوری را باید به مثابه آیینی از آیین های نوروزی نگریست و بار دیگری بر آن نگذاشت.

به لحاظ تاریخی البته نمی توان از تاثیر منفی باستان گرایی افراطی در دهه 50 یاد نکرد اما همان گونه که در مورد کورش این انگاره اصلاح شد و یادکرد کورش هخامنشی تایید جشن های دو هزار و پانصد ساله به حساب نمی آید چهارشنبه سوری هم نباید الزاما یادآور تصویر امیر عباس هویدا نخست وزیر وقت در مراسم سال های 54 و 55 باشد که بر صفحه اول روزنامه ها نقش می بست با تیتر و شعار آشنای این آیین که « سرخی تو از من- زردی من از تو» و آن قدر شکل کار مبتذل بود که در سال بعد از نخست وزیر بعدی - جمشید آموزگار- به آن صورت سر نزد.

اگر این سوء تعبیر اصلاح شود بخشی از حساسیت ها نیز فرو می کاهد و آنچه باقی می ماند نگرانی های امنیتی و سلامت جامعه است. همان که صدا و سیما اصرار دارد تبلیغات منفی علیه چهارشنبه سوری را در لوای آن مطرح کند.

اما اگر واقعا مشکل چهارشنبه سوری آسیب های ناشی از سوختگی است و به همین خاطر تصاویر هشدار دهنده را از تلویزیون  پخش می کنند تا خدای ناکرده مردم آسیب نبینند به سادگی می توان وجوه دیگر این روز را پررنگ کرد تا نیاز به این حجم از ترقه اندازی هم نباشد.

به بیان دیگرغرض این است که چهارشنبه سوری از دو سو مورد هجوم است. گروه اول مخالفان این روزهستند که به شکل نمادین و آیینی هم بسنده نمی کنند و  با این روز از اساس مخالف هستند. فارغ از این که تهدید سلامت مردم باشد یا نباشد. کارهای احتراقی انجام دهند یا به آتش بازی اکتفا کنند. گروه دوم اما کسانی هستند که با رفتار افراطی، هیجانی و بعضا غیر عقلانی ، چهارشنبه سوری را از یک شب شاد به یک شب پر اضطراب و نگرانی بدل ساخته اند. این گروه با ادعای پاسداشت این روز بیشترین جفا را در حق آن روا داشته اند.

راهکاربینابین اما روشن است. این که چهارشنبه سوری و نه چهارشنبه آخر سال به عنوان یک آیین ملی و شاد به رسمیت شناخته شود و تلویزیون به جای این که تنها مدام  تصاویر هشدار دهنده را نشان دهد یا گمان کند اگر سه شنبه شب فیلم سینمایی پخش کنند جوانان در خانه می نشینند از خود چهارشنبه سوری بگوید و این جشن را به معنی واقعی کلمه برگزار کند. مثل شب یلدا که سال ها مسکوت بود ولی در سال های اخیر در رسانه رسمی هم گرامی داشته می شود. در آن سو نیز مردم واقعا چهارشنبه سوری برگزار کنند. جشنی از نور و شادی به جای این همه صداهای مهیب و واقعا نگران کننده.

عید امسال را با چهارشنبه سوری شروع کنیم اما با یک چهار شنبه سوری واقعی و بی خطر. به گونه ای که اگر یکی از اجداد ما از خاک برخیزد گمان نکند در شهرها جنگی در گرفته! بلکه شاهد جشن باشد و همه ما زندگان شاهد جشن باشیم.

 صدا و سیما هم به شعور مردم بیش از پیش احترام بگذارد و به جای این که تنها خود را نگران آسیب دیدن مردم نشان دهد و از چهارشنبه آخر سال بگوید چهارشنبه سوری را یاد کند. هر چند که این رسانه انحصار گفتمانی خود را از دست داده و در بسیاری از عرصه ها بازی را به رقیبان واگذار کرده و چهارشنبه سوری هم منتظر نظر این رسانه نمی ماند.

چهارشنبه سوری مبارک باشد اما مراقب باشیم. با نور جشن بگیریم نه با صداهای مهیب!
............................................
منبع: سايت عصر ايران


تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۵ | 18:34 | نویسنده : |



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۲/۲۳ | 15:35 | نویسنده : |

سلام بر ايرانيان گرامي.

باز ماه اسپند است و سال در آخر راه...

باز دلهاي همه، بال گشوده به سوي آرزوهاي بلند...

باز ترنم باران طبيعت به شستشوي غبار و كينه‌هاي مانده در دل، آغازي بي پايان را رقم زده... تا باز بتواند هرآنچه در توان دارد درچالش با مردمان اين مرزو بوم، اندكي مهرباني و صفا و صميمت به بار آورد...

روزهاي آخر سال هميشه براي ما خاطره‌انگيز بوده و هست. با همه مشكلاتي كه داريم و مردم ما درگير آن هستند و همه تلاش‌هاي بعضي از بي‌خبران براي كمرنگ كردن هويت ايراني ما، ولي باز هم سال نو و آيين باستاني ما ايرانيان در قلب و ذهن مردم محكم و پابرجاست و ناخودآگاه و بدون برنامه به سمت سروسامان دادن به زندگي حركت ميكنيم.

اين روزها علاوه بر جنب و جوش مردم در بازار شهرها و روستاها و خريد انواع نيازمندي‌هاي عيد، از لباس و كيف و كفش گرفته تا اقلام پذيرايي از ميهمانان، حال و هواي خانه‌هاي ما نيز ديدنيست...

از جلوي هر خانه‌اي كه مي‌گذري نشانه‌اي از استقبال از بهار را مي‌بيني. عده‌اي مشغول رنگ آميزي در و ديوار و عده‌اي سرگرم شستن فرش و قالي و پاكيزگي درون منزل هستند. ماشين‌هاي حامل فرش‌هاي شسته شده را ميبيني كه از هر كوچه و خياباني به دنبال آدرس مشتريان خود رهسپارند و عده‌اي ديگر به فضاي باغ و باغچه خود رسيدگي مي‌كنند. در خيابان‌هاي شهر بيشتر از هرچيزي سيل دستفروشان و خرده فروشان به چشم ميخوره. با همه مزاحمت‌هايي كه براي تردد مردم ايجاد ميكنند ولي من اين فضاي پرجنب و جوش را دوست دارم. چه نيازمند خريد باشم چه نباشم از ديدن و پرسيدن قيمت اجناسي كه به فروش گذاشته شده لذت مي‌برم. حال فروشنگان لوازم سفره هفت‌سين هم خوبتر از بقيه است و انگار بازار گرمتري دارند. انواع ماهي قرمز و تنگ‌هاي بلورين كه با ظرافت خاصي در آن فضاي ناهموار خيابان بروي هم چيده شده‌اند با قيمت‌هاي مختلف به فروش مي رسه. هر چند اين روزها خيلي از اينكه اين ماهي‌هاي قرمز تناسبي با جشن باستاني ما ندارند در شبكه‌هاي اجتماعي گفته ميشه ولي باز هم براي ما تداعي گر هفت‌سين شده و لذت‌بخشه.

در گوشه‌اي از خيابان تعدادي از جوانان را مي‌بيني كه كمي با احتياط ساكي از مواد آتش‌زا و وسايل ترقه‌بازي و مراسم چهارشنبه‌سوري را به آرامي در گوش رهگذران تبليغ مي‌كنند و گويي‌كه هر آن منتظر رسيدن ماموران شهرداري يا پليس هستند تا پا به فرار بگذارند. هر از چندي صداي قيل و قالي هم به گوش مي‌رسه و وقتي دقت ميكني جدال و بحث و بعضا يقه به يقه شدن ماموران شهرداري با دستفروشان را مي‌بيني كه مردم هم به طرفداري از اين فروشندگان بعضا شيطنت ميكنند و اعتراض مي‌كنند كه چرا مانع از كسب چند جوان در شب عيد شديد و ..... البته برخي از ماموران با نهايت بي‌ادبي و خارج از نزاكت و مردانگي، تمام بساط پهن شده اين فروشندگان را با شدت هرچه تمام‌تر جمع كرده و در اين بين خسارات زيادي هم به طرف مقابل وارد مي‌كنند... ولي جريان بازار شب عيد همچنان ادامه داره و مردم تا نيمه‌هاي شب در خيابان‌هاي شلوغ از اين مغازه به اون مغازه و از اين پاساژ به پاساژ بعدي در حركتند....

خسته كننده ميشه اگه بخاي همه خريدهاي مدنظر را در يك شب جمع كني و به همه آنچه برنامه‌ريزي كرده بودي هم برسي...

ازدحام بيشتر از اين حرفاست... شوروحال وصف نشدني در بين مردم حاكمه. همه اومدن چيزي بخرن و برگردن خونه. بيشتر هم بصورت خانوادگي و دسته‌جمعي اومدن و معمولا هم پدر خانواده را جلودار كردن و بقيه به پشت سرش در حركتند. درهر مغازه و بوتيك تعداد فروشندگان دو يا سه برابر شده و براي ارائه سرويس بهتر به مشتري از انواع موسيقي‌ شاد هم استفاده كردند. تقريبا گاهي يادت ميره كه براي خريد اومدي و تحت تاثير موزيك، هواي جشن عروسي به سرت ميزنه!

امسال چيزي كه بيشتر به چشمم اومد همكاري پليس با ماشين هايي بود كه درهر جايي كه دلشون خواسته پارك كردن و رفتن پي خريد. در روزهاي معمولي بسيار بعيد بود كه اينجور ملاحظه‌كاري از پليس ديده بشه. البته چاره‌اي هم نيست چون واقعا همه كوچه‌ها و خيابان‌ها مملو از ماشين و آدمه و عملا راهكار ديگه‌اي هم وجود نداره.

همش همين چند روز اين همه نشاط و گرمي تو اين بازارها هست و به محض اينكه توپ تحويل سال نو شليك شد، انگار كه آب سردي بر آتش رونق بازار ريخته بشه. هم شوروحال مردم فروكش ميكنه و هم ديگه كسي رو نميشه تو بازار پيدا كرد... ما ايراني‌ها هم كه طبق معمول عادت داريم بعد از تعطيلات نوروز بگيم، اوووووه حالا كو تا عيد سال بعد؟!!!! فضاي سرد و بي رونق حاكم بر بازار بعد از عيد را اصلا دوست ندارم. حالا فكر نكنين من يه بازاريم و بخاطر اين برام مهم باشه، نه، كلا جنب و جوش بازار و حركت در محيط، نشانه هاي خوبي از زندگي و جريان روزگاره.... و اين موضوع منو دلشاد ميكنه وگرنه اگه بخام به روزمرگي زندگي تمركز كنم، ديگه نميشه جمعش كرد و روزهاي تكراري ميان و ميرن و تغيير فصل هم نميتونه شوروحالي به من و بقيه بده... الانم چند روزي شلوغي و هياهو داريم و بعدش ميريم تو استراحت و كسادي تا بازار پيش از تابستان دوباره رونق بگيره و روز از نو و روزي از نو....البته شهرهاي توريستي داستانشون فرق ميكنه و تقريبا در تعطيلات رونق بيشتري دارن. مثلا شهري مثل بندر آستارا كه بخش عمده رونق بازارش بخاطر وجود گردشگران داخلي بويژه اهالي محترم استان اردبيل و آذربايجان شرقي ميشه، معمولا اوج كارشون تو ايام تعطيلات نوروزه. بازارچه ساحلي و گشت و گذار در دالان‌هاي تو در توي اين بازار هم براي اونايي كه ميخان خريدهاي سبك ومتوسط داشته باشن جاي خوبيه. البته همه حس و حال گردش در شمال بستگي زيادي به هوا داره. اگه هوا آفتابي باشه خب گردش در سواحل خزر لذتبخشه و رفتن به كوه‌پايه ها و جنگلهاي منطقه ميتونه لحظات خوبي را براي اهل طبيعت ايجاد كنه. تو منطقه تالش هم تا دلتون بخاد جا واسه رفتن و ديدن هست. دريا، كوه، دشت و مرتع و جنگل، غار و آبشار و رودخونه و ييلاق و چشمه و استخر.... هرجايي كه دلتون بخاد ميتونيد به تناسب زمان و شرايط آب و هوايي انتخاب كنيد و بريد.

اطلاعات زيادي از نقاط ديدني و جاذبه هاي گردشگري منطقه تالش (شامل تالش، آستارا، ماسال و شاندرمن، روانشهر، فومنات و ....) در اينترنت موجوده ولي من هم به چندتا از اونايي كه فكر ميكنم براتون لذتبخش باشه اشاره مي‌كنم:

اگه از سمت تهران رهسپار تالش بوديد و قصد ماندن در بين راه را نداشته باشيد بهترين مسير ميتونه قزوين-رودبار-امامزاده هاشم- فومن- صومعه سرا -تالش- آستارا باشه. (دقت كنيد كه به خاطر شلوغي شهر رشت توصيه ميكنم وارد شهر نشده و از جاده كمربندي كه دويست متر بعد از پليس راه رشت از مسير تابلويي كه به سمت فومن و آستارا زده استفاده كنيد). 

آبشار ويسادار (پره‌سر)-جنگل‌هاي شفارود- جاده ساحلي زيباي گيسوم- دريا- جنگل‌هاي منطقه 57- ييلاقات ارده (رضوانشهر-پونل)- جاده رويايي اسالم به خلخال- پارك جنگلي سياه داران (بام تالش)- سورتمه ريلي- ساحل تكي تازه آباد- منطقه رويايي و كوه‌پايه‌اي كيش‌ديبي- مجموعه ييلاقات مريان- مجموعه ييلاقات ريك- پارك ساحلي قروق- سدخاكي سراگاه- قلعه سلسال (ليسار)- منطقه ييلاقي و رويايي سوباتان- آبشار زمرد حويق- ساحل حويق- پارك ساحلي چوبر- بقعه نرگس خاتون چوبر- ييلاق كوته كومه- انواع باغات و نهالستان هاي كيوي در چوبر- آبشار لاتون لوندويل- طرح ساحلي صدف (سيبلي)- درياچه استيل- هتل اسپيناس- بازارچه ساحلي- گردنه حيران- جنگل فندق لو- روستاي گيلده و .....

اينها تقريبا بخشي از جاذبه هاي طبيعي منطقه تالش بود. البته براي ديدن كامل اين مناطق، بيش از يك ماه زمان لازمه ولي كساني كه اهل طبيعت هستن ميتونن با برنامه‌ريزي مناسب و اولويت‌بندي مناطق و با توجه به زماني كه در اختيار دارن و همچنين شرايط آب و هوايي منطقه اقدام به گردش كنند. طبيعتا در روزهاي باراني و سرد، رفتن به مناطق ييلاقي توصيه نميشه....

و اما....

كلا 15 روز خاص در پيش رو داريم. بهترين و بدترين خاطرات ميتونه در اين 15 روز برامون اتفاق بيافته. هرسال تعداد زيادي از ايرانيان در ايام نوروز به مسافرت ميرن. عده زيادي از اين تعداد به سمت شمال كشور رهسپارند. عده اي هم به نواحي مركز و جنوب كشور ميرن كه طبيعتا آب و هواي گرمتري نسبت به شمال كشور در اين موقع از سال دارن. خيلي حيفه كه همه اين شورو حال وصف نشدني كه براي استقبال از بهار توصيف شد را با سهل‌انگاري و اشتباه و يا با غرور و لج‌بازي و يا با تعصبات بي‌جا خرابش كنيم و در آخر تعطيلات، پشيماني و حسرت و اندوه در دل خود يا اطرافيانمان بجا بزاريم.

پس بياييد باهم و براي هم دعاي سفر بخونيم:

««من به مدد اسم خداوند خارج شدم، او به خروج من قبلاً عالم بوده و او با علم خود به کیفیت برگشت من هم آگاه است. لذا من توکل به خداوند یگانه و بزرگ می کنم توکل شخصی که همه امورش را به وی تفویض کرده و از او برای امور حیاتش یاری می طلبد و انتظار فضل و عنایت از او دارد، در حالی که من خود را از تسلط هر نیرو و قدرتی غیر از قدرت و نیروی الهی خارج ساخته ام.

مانند یک فقیری برای مسافرت از خانه ام خارج می شوم که بواسطه فقرش به کسی نیاز دارد که جلو فقر او را بگیرد. مانند شخص پریشان و مضطرب خارج می شوم و به سوی کسی می روم که این اضطراب و خسران را از من بردارد. مانند خروج شخص علیلی که بواسطه علتهایش به سوی کسی خارج می شود که به او پناه دهد. در حالی من برای مسافرت خارج می شوم که اعتماد و اطمینان کامل به خداوند بزرگ و اعظم دارم، آن هم امید بسیار زیاد. چون خداوند مورد اتکا و اعتماد من است در همه امورم و در همه کارهایم از او یاری می طلبم چون هر چه که او بخواهد تحقق می یابد و من از خداوند برای خروج و برگشتم، خیر و نیکی مسئلت می کنم. نیست خدایی جز او و همه برگشتها به سوی اوست.»»

و عهد آخر اينكه بياييد با هم به طبيعت احترام بگذاريم. به قانون احترام بگذاريم. با اخلاق خوب و مدارا سفر كنيم و محيط زيست را آلوده نكنيم.

به اميد روزهاي خوش و سلامت براي همه دوستداران اين سرزمين.

سال نو مبارك



تاريخ : جمعه ۱۳۹۳/۱۲/۲۲ | 21:30 | نویسنده : |



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۲ | 21:26 | نویسنده : |



تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۳/۱۱/۰۲ | 20:24 | نویسنده : |

گردنه حيران- صبح روز جمعه 19 دي ماه 1393



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۲۰ | 9:13 | نویسنده : |
 
سرزمين تالش كه مناطق وسيعي از جنوب جمهوري آذربايجان و شمال ايران را شامل مي‌شود، داراي طبيعيت و منابع خداداي بي‌نظيري است كه در قالب كوه و دريا و دشت و جنگل و رودهاي جاري و آبشارهاي زيبا خود را نمايان ساخته است. تالش شمالي كه در جمهوري آذربايجان واقع است داراي طبيعت زيبا و بكري است كه همانند آن را در كمتر نقطه‌اي مي‌توان يافت. در اين كشور به دلايل تغيير حاكميت سياسي كه در دو دهه قبل رخ داده و اولويت‌هاي سياسي و اقتصادي، هنوز مساله توريسم به آن شكل واقعي كه بر مبناي طبيعت بنا نهاده باشد جا نيافتاده و اقدامات خاصي انجام نشده ولي حداقل در جهت تخريب منابع طبيعي نيز عمل نمي‌شود. به همان نسبت در تالش جنوبي كه مناطق آستارا،‌تالش، ماسال و شاندرمن و رضوانشهر و مناطقي از فومن و شفت و صومعه‌سرا را شامل مي‌شود، ظرفيت‌هاي طبيعي براي گسترش صنعت توريسم به وفور موجود است ولي با توجه به سياست‌هاي كشوري حاكم بر اين صنعت، بطور كل استفاده اقتصادي از اين منابع صورت نگرفته و به دليل بي‌توجهي و بعضا عدم آگاهي از اصول و قواعد زيست محيطي، هم از جانب مردم و هم از جانب مسولين، در جهت تخريب و نابودي اين منابع نيز عمل مي‌شود. كم كم اندك اثراتي هم كه از زيبايي‌هاي طبيعي منطقه تالش به جا مانده نيز با ادامه اين روند به سمت نابودي خواهد رفت و آنچه خواهد ماند، خاطراتي سراسر سبز و رويايي از اين مناطق خواهد بود.
اين مقدمه‌اي براي پرداختن به يكي از خبرهايي بود كه در سايت زيست‌نيوز در خصوص آبشار لاتون در منطقه لوندويل آستارا كه بخشي از سرزمين تالش است، انتشار يافته بود.
**************************************************
 آبشار لاتون در ۱۵ کیلومتری آستارا، شهر لوندویل و روستای کوته کومه قرار دارد. ارتفاع تقریبی آبشار لاتون ۱۰۵ متر است که از لحاظ ارتفاع، مرتفع‌ترین آبشار ایران است.
 
 

علاوه بر آبشار اصلی، آبشار دیگری با فاصله ی ۱۰ متری آن قرار دارد که ۶۵ متر ارتفاع دارد و سر ریز آب آن نسبت به آبشار اصلی بیشتر و عریض تر است.

 
ار مسیر چشمه تا آبشار لاتون سه حوض بزرگ طبیعی با سه آبشار ۱۰ متری قرار دارد.
 
مسیر آبشار:
مسیر آبشار لاتون از روستای کوته کومه آغاز می شود و تقریباً ۴ ساعت پیاده روی (کوهپیمایی) دارد.
در مسیر آبشار لاتون تپه های جنگلی و رودخانه ای که منبع آن آبشار لاتون است دیده می شود.
 
انتهای مسیر نیز دارای پرتگاه های خطرناک و مرگبار است خصوصاً ما بین دو آبشار (۱۰۵ متری و ۶۵ متری).
آبشار از فاصله ی ۵۰۰ متری قابل مشاهده است.

 در مسیر آبشار لاتون به روستای قدیمی آسیوشوان گذر وجود دارد که تقریباً ۵ خانوار در آن زندگی می کنند.
در اطراف آبشار لاتون درختان آلو ، به ، گلابی ، گردو ، فندق ، سیب وحشی و آلوچه (گوجه سبز) می روید.
جنگل ۹ ماه از سال سرسبز است.
از تنوع جانوری اطراف آبشار لاتون نیز می توان به گرگ ، خرس (به ندرت) ، جوجه تیغی اشاره کرد . اسب و گاو و گوسفند را هم مردم ساکن اطراف آبشار نگهداری می کنند.

 سرچشمه آبشار لاتون:
این آبشار از دامنه های شرق کوه اسپیناس (اسپینه) سرچشمه گرفته و به رودخانه لوندویل که با طول ۱۷ کیلومتر خود نیز از کوه اسپیناس (اسپینه) سرچشمه گرفته سرازیر می شود و با شیب تندی به سمت کوته کومه و لوندویل حرکت کرده و در آخر وارد دریای کاسپین (خزر) می شود.
حجم آب آبشار لاتون در فصول مختلف سال متفاوت است ولی در تمام فصول آب دارد.
 
قلعه ای که بر روی آبشار لاتون قرار دارد همان قلعه اسپینه (اسپیناس) معروف است ؛ و یکی از قلعه های بابک خرم دین می باشد.
******

تصاوير استفاده شده از اينترنت دريافت شده است.

 



تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۳/۱۰/۱۶ | 22:28 | نویسنده : |

به همه دوستان عزیزم و همه ایرانیان گرامی در همه جای دنیا سلام و عرض ادب دارم و از همينجا شب یلدای بسیار گرم و زیبایی را براتون آرزو میکنم. امیدوارم دلتون گرم و روزگار با شما مهربون باشه. به همین بهانه، مطالبی درباره آیین یلدای تالشان را هر سال تو وبلاگم به شرح ذیل یادآوری میکنم.

ايام به كام...

************

صداي پاي يلدا (چله) آرام آرام به گوش مي‌رسد. پدران، مادران، پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها خانه را براي استقبال از فرزندان مي‌آرايند و فرزندان و نوه‌ها نيز از آن سوي براي ديدار بزرگان خانواده بي‌قرارند.

شاعران پارسي گوي زلف، چشم و دل يار را در سياهي و روز هجران و جدايي و دوري را در درازي به شب يلدا تشبيه كرده اند.
در باورهاي آيين باستاني، يلدا، شب زاد و زايش مهر است، از اين رو ريشه و پيشينه اين باور به ديرينه‌ترين روزگار آييني ايران باستان در آن سوي هزاره‌ها مي‌رسد (به ايزد مهر و آيين مهر يا روزگار مهرپرستي آرياييان).

برگزاري مراسم يلدا ، آييني خانوادگي است و شب‌نشینی‌ها به خويشاوندان و دوستان نزديك محدود مي‌شود.

ايران كشوري با فرهنگي غني است كه مردمانش بنا به ذوق و سليقه و طبيعت منطقه‌اي كه در آن زيست مي‌كنند هر يك براي برگزاري سنت‌هاي كهن آداب خاص خود را دارند.

آيين شب يلدا يا شب چله در تالش، خوردن آجيل مخصوص، هندوانه، انار و شيريني و ميوه‌هاي گوناگون است که همه جنبه نمادي دارند و نشانه برکت، تندرستي، فراواني و شادکامي هستند.

يكي ديگر از رسم هاي شب يلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم‌ها و آيين‌هاي ديگر يلدا را ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله بدانيم ولي فال حافظ گرفتن در شب يلدا در سده‌هاي اخير به رسم‌هاي شب يلدا افزوده شده است.

در خطهٔ تالش رسم بر این است که در این شب خوانچه‌ای (سینی بزرگ) تزیین شده به خانهٔ تازه‌عروس یا نامزد خانواده بفرستند. مردم تالش در سینی خود هندوانه‌ها را تزئین می‌کنند و شال‌های قرمزی را اطرافش می‌گذارند. البته رسم است که هدیه‌ای (معمولا یک قواره پارچه یا سکه طلا) نیز به عنوان هدیه شب چله (چلّگی) به نوعروس تقدیم می‌کنند.

فال پوست هندوانه هم یکی از رسوم قدیمی این دیار است که در مناطق مختلف تالش مرسوم بوده است.

روش کار بدین شکل است که پوست هندوانه را مي‌برند و چهار قسمت مي‌كنند و در يك دست مي‌گيرند و نيت مي‌كنند و از جلو به پشت مي‌اندازند:

اگر 2 قطعه سبز و دو قطعه سفيد بيفتد – خير است، اگر 3 قطعه سبز و يك قطعه سفيد بيفتد – خوب است، اگر يك قطعه سبز و 3 قطعه سفيد بيفتد – باطل است و سرانجام اگر هر 4 قطعه سبز باشد خيلي خوب است. (دختران دم‌بخت هم از این شیوه برای فرداها و آرزوهای خود استفاده می‌کردند).

اهالي تالش بر این باورند که اگر در شب یلدا هندوانه بخورند، سرماي زمستان برآنان اثر نمي‌گذارد.

در ماسوله که مردم آن تالش هستند نیز مراسمي به نام «شم شمي» را به جا مي‌آورند كه يك نوع تفعل است.

هر كسي نيتي دارد دم درب خانه يا سرگذر مي‌ايستد و به حرف‌هاي رهگذران گوش مي‌دهد. چنانچه حرف‌هاي خوب شنيده باشد آن را به تعبير برآورده شدن نيت خود قلمداد مي‌كنند و بالعكس....

 



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۳۰ | 17:27 | نویسنده : |

فرا رسيدن سالروز رحلت پيامبر اكرم، حضرت محمد (كه درود بر او و خاندان پاك و مطهرش باد) و شهادت امام دوم شيعيان حضرت امام حسن مجتبي (كه سلام خداوند بر او باد) بر همه مسلمانان و شيعيان و رهپويان حقيقت، تسليت باد....



تاريخ : شنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۹ | 12:16 | نویسنده : |

تا كمي قبل‌تر از امروز، زيبايي چشم‌نواز شاليزارهاي تالش بويژه در مسير تالش-آستارا زبانزد خاص و عام بود. طبيعتي بكر كه چشمان هر بيننده‌اي را نوازش مي‌كرد. در فصل بهار كه از تالش به سمت آستارا حركت ميكردي در سمت راست جاده برنجزارهاي وسيع و سرسبز بود و در انتهاي اين سرسبزي، آبي درياي خزر همه آنچه كه در رويا تصور ميشد را به واقعيت تبديل مي‌كرد. در سمت چپ جاده نيز باز هم شاليزار بود و در انتهاي آن، كوه‌هاي سرسبز تالش كه در ادامه رشته كوه‌هاي البرز، قامت بلند تالشان را نمايان مي‌ساخت. شايد اگر اين مناظر در كشوري به غير از ايران بود و يا عكاسي اروپايي اين تصاوير را در كتاب خاطرات خود ثبت مي‌كرد همه ما آرزوي ديدن چنين طبيعتي را در دل داشتيم.

 زمان گذشت و گذشت و كم كم شرايط اقتصادي و اجتماعي منطقه به نوعي دگرگوني رسيد. سطح سواد و دانش اجتماعي به مراتب بالاتر رفت و كم كم دامنه شغل و كيفيت آن گسترش پيدا كرد. همه اين تغييرات، كسب درآمد و سنت‌هاي شغلي مردم منطقه را هدف گرفت و به نوعي كسب و كار منطقه دچار تحول شد. محصولاتي مانند "برنج" كه تالش داعيه دار توليد انبوه و با كيفيت آن بود جاي خود را به محصولي ديگر مانند "كيوي" كه به مراتب با زحمت كمتر و بازدهي بيشتر توليد مي‌شد داد. كم كم بجاي كارخانجات برنجكوبي، احداث انبارهاي بسته‌بندي كيوي و سردخانه‌هاي نگهداري افزايش يافت. كيوي محصول پربركت و پر درآمدي است كه بخش عمده آن توسط تاجران بومي و غير بومي به كشورهاي منطقه صادر مي شود. همين موج تجارت جديد تاثير زيادي بر درآمد مردم منطقه داشت بطوريكه كشاورزان ديروز به سرما‌يه‌داران خرد و كلان امروز تبديل شدند و به مرور سبك زندگي و عادتهاي اجتماعي نيز دستخوش تحول گرديد. 

ديگه از مناظر و شاليزارهاي زيبا در اين مسير چيز زيادي باقي نمانده و تقريبا هرآنكسي كه ميتوانست، مزارع خود را به باغات كيوي تبديل كرد و نماي طبيعت منطقه را تغيير داد. 

اگه فرصتي بود تا به ريشه هاي تغييرات اجتماعي در بين مردم پرداخت قطعا يكي از عوامل ريشه‌اي اين تغييرات را مي‌شد در همين تغيير ذائقه كسب وكار مردم منطقه جستجو كرد. از قديم در تالش مرسوم بود كه فصل پاييز كه محصولات برنج بفروش رسيده و درآمد ساليانه خانوارهاي كشاورز تامين مي‌شد، بازار خريدهاي تالشان رونق مي‌گرفت و عموما مراسم ازدواج نيز در پاييز رونق بيشتري داشت. اون زمان‌ها منابع محدود درآمد اين اقتضا را به مردم تحميل مي‌كرد ولي امروز ديگه اون منابع محدود نيستند و تقريبا در اكثر ماه‌هاي سال كشاورزان و دامداران به منابع مالي دسترسي دارند و تمركز بازار و مراسم از پاييز برداشته شده است. همانطور كه معمولا پنجشنبه و جمعه‌ها را به مراسم جشن ازدواج اختصاص مي‌دادند ولي امروز از شنبه تا جمعه در اين مراسم از ميهمانان خود پذيرايي مي‌كنند. باز تغيير در سنت‌ها بواسطه تغييرات اجتماعي عامل اين موضوع است. چرا كه در روستاهاي تالش و بعضا در شهرها معمولا استفاده از محيط حياط يا باغ خانه و تشريفات سنتي مي‌توانست پاسخگوي توقعات و عرف آن روز باشد ولي امروز ديگر كمتر كسي را پيدا ميكنيم كه حاضر به برگزاري جشن خود در حياط باشد و وجود تالارهاي مختلف و نيز پرهيز از ورود هزينه‌ها و زحمات نظافت خانه‌ها و جنگ رواني خانواده‌ها و به عبارتي افزايش سطح رفاه، باعث شده كه هم مديريت زمان و هم مكان از دست صاحبان مراسم خارج و به دست مديران تالارها بيافتد. حتي بعضا محدوديت‌هاي تيم اركستر يا فيلمبردار هم در برگزاري مراسم تاثيرگذار بوده. همه اين تغييرات در همين دو دهه گذشته اتفاق افتاده و نسل امروز شايد نتواند تصويري از آنچه در گدشته نه چندان دور تالش بوده را در ذهن خود داشته باشد. 

پس خيلي راحت ميشه شواهدي از تغييرات در آداب و رسوم و رفتارهاي مردم را با چند عامل كليدي و چند تغيير در نوع كسب و كار كنار هم گذاشت و نتايج آن را بررسي كرد. 

ميشه از زواياي مختلف به اين موضوع پرداخت. من از طبيعت و چشم‌انداز شروع كردم و به تغييرات رفتاري اقتصادي رسيدم، شايد دوستان ديگري باشند كه از منظري ديگر اين موضوع را ادامه دهند.

بدرود....

تصاوير استفاده شده از اينترنت دريافت شده است.



تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۳/۰۹/۲۳ | 22:6 | نویسنده : |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.